

/52538040.jpg)
/52525189.jpg)
/5e5tyh.jpg)





اینم برای فری و همه ی دوستای خوبم 


/6.jpg)
/9.jpg)
|
|
|
|

بمیرم واسه اون خنده هاشششششش
جیگرررررررررررررررررررررررررررر

دستت رو فری بلند نشه ...............

23.12.2005
![]() |
|
| Bekam kein Recht: Ferydoon Zandi (Imago) |
DFB-Sportrichter Dr. Rainer Koch sah das Urteil des Unparteiischen allerdings als Tatsachenentscheidung an: "Auch das Ergebnis sowie die Entscheidung, ob ein Tor erzielt wurde oder nicht, gehören zum Spiel wie auch das Elfmeterschießen".
Wie FCK-Pressesprecher Michael Novak mitteilte, werde der Club nun eine mündliche Verhandlung beantragen.



* با توجه به تصمیم ولفگانگ ولف برای قرار دادن نام چند بازیکن کایزرسلاترن در فهرست فروش باشگاه و شایعهی روزنامههای آلمان دربارهی دیده شدن نام شما دراین فهرست چه آیندهای در لاترن خواهی داشت؟
- در حال حاضر که بازیکن لاترن هستم. در این شرایط همه میکوشند تیم در دسته یک بماند. پنج یا شش ماه آینده دربارهی آیندهام با سران باشگاه مذاکره خواهم کرد.
* آیا تا کنون باشگاهی به شما پیشنهاد داده، یا نمایندهتان با تیمی وارد مذاکره شده است؟
- تا کنون تماسی نبوده، پیشنهادهای (روزنامهها) هم بررسی نشده است. اجازه بدهید تا سه یا چهار ماه آینده در این باره تصمیم بگیرم.
* پنالتی که در دیدار جام حذفی برابر ماینس از دست دادید تا هفتهها عنوان اصلی روزنامهها بود. در این باره بیشتر توضیح میدهی.
- ضربه پنالتی را که زدم دیدم توپ وارد دروازه شد. اما متاسفانه داور آن را ندید. حیف شد!
میتوانستیم به مرحله بالاتر برویم و شانس خوبی برای قهرمانی داشتیم چرا که به جز بایرن مونیخ تمام تیمهای بزرگ حذف شدند.
* 2005 برای فریدون زندی چگونه بود؟ بازی برای تیم ملی تجربه بینظیری بود اما، در سطح باشگاهی موفق نبودی. در این باره چه نظری داری؟
- 2005، فراز و نشیبهای فراوانی داشتم. اما، زیباترین خاطره و بهترین لحظهام رسیدن به تیم ملی فوتبال بود. اما در سطح باشگاهی بدشانس بودم و آسیب دیدگی سبب شد مدتی از ترکیب اصلی دور شوم. 
* دربارهی عمل جراحی که بروی چشمت انجام دادی، توضیح میدهی؟
- 21 دسامبر یک روز پس از آخرین تمرین کایزرسلاترن این عمل جراحی در هامبورگ انجام شد. چشمهایم ضعیف بودند. به لنز حساسیت داشتم برای همین این عمل جراخی را انجام دادم. ابتدا کمی درد داشتم اما، اکنون شرایط عالی است.
* جام جهانی و هم گروهی با مکزیک، پرتغال و آنگولا، در این باره چه نظری داری؟
- بار دیگر این حقیقت را تکرار میکنم که بودن در جام جهانی برای من افتخار بزرگی است. مکزیک، بسیار نیرومند است، در جام کنفدراسیونها در آلمان، بازی این تیم برابر برزیل را شاهد بودم. پرتغال تکنیکیترین تیم اروپا است. از آنگولا شناخت زیادی ندارم. باید با آمادگی کامل برابر این تیمها به میدان برویم.
آقای زندی، آیا شما قبل از اولین بازی ملی تان هم به ایران رفته بودید؟
بله، اما فقط دوبار با پدر و مادرم. من ایران را فقط از طریق آن ها می شناختم، چون همیشه از پدرم با کنجکاوی زیاد دربارة ایران سؤال می کردم. مدتی هم اصلا به خاطر مشکل سربازی نمی توانستم به ایران بروم. اگر می رفتم، باید به سربازی می رفتم.
در زندگی تان تا به حال، خود را به عنوان یک ایرانی احساس کرده اید؟
من با دو زبان بزرگ شده ام. مادرم با من آلمانی حرف می زد و پدرم فارسی. ولی با خانوادة پدرم خیلی ارتباط داشتیم. برای همین همیشه خودم را یک ایرانی می دانستم. من ویژگی های آلمانی و ایرانی دارم و این از نظر من مثبت است. اما در کل، من روحیة ایرانی دارم، مخصوصا در اموری که مربوط به روابط دوستی و خانواده می شود.
شما با کمی شانس می توانستید در تیم ملی آلمان هم بازی کنید. تصمیم گرفتید برای ایران بازی کنید تا بتوانید در جام جهانی حضور داشته باشید؟
نه، این باور و عقیدة قطعی من بود. بعد از این که دو بار به تیم 2006 دعوت شدم، برای حضور در تیم ملی آلمان شانس داشتم. اما چون امید داشتم که برای ایران بازی کنم، درخواست آن ها را رد کردم. چنین چیزی دو سال پیش ممکن نبود، چون من برای تیم ملی جوانان آلمان بازی کرده بودم. اما بعدا این قانون جدید وضع شد که به من اجازه می داد در تیم ملی ایران بازی کنم.
چه جوری به تیم ملی دعوت شدید؟ آیا شما یک نامة دوستانه به فدراسیون ایران نوشتید و به آن ها گفتید که یک بازیکن آلمانی در بوندس لیگا با اصل و نسب ایرانی هستید؟ یا این که خود ایرانی ها توجه شان به شما جلب شد؟
نیازی نبود که من درخواستم را بفرستم! وقتی این قانون جدید تصویب شد، احتمالا کشورهایی مثل ایران، کرة زمین را به دنبال بازیکن گشتند.
آیا این که شما واقعا احساس ایرانی بودن می کنید هم مورد ارزیابی قرار گرفت؟
نه. مربی تیم، همراه یک نمایندة فدراسیون آمد. بعد ما در مورد تیم ملی و دربارة من صحبت کردیم. آخر سر هم به من دو ماه و نیم فرصت دادند تا درباره اش فکر کنم. و این عادلانه بود، چون من برای تصمیم گیری به این مهلت نیاز داشتم.
این که جام جهانی بعدی در آلمان است، چقدر اهمیت داشت؟
یک تصادف شیرین بود! اما من قطعا بعد از جام جهانی هم برای ایران بازی خواهم کرد.
اگر مدتی پیش از نخستین بازی تان برای ایران، یورگن کلینزمن تماس می گرفت، چی کار می کردید؟
دیگر توفیری برایم نداشت، چون تصمیم ام را گرفته بودم. این یک مسألة خیلی مهم بود.
با این حال، شانس قهرمان جهان شدن، با ایران اصلا وجود ندارد. شما شیفتة چه چیزی در این کشور هستید که حاضر شدید سفرهای طولانی این دیدارهای ملی را که در زندگی حرفه ای تان هم تأثیر می گذارند، به جان بخرید؟
در ایران، یک علاقة باور نکردنی به ورزش وجود دارد. اصلا با آلمان قابل قیاس نیست. در ایران، شما به عنوان یک فوتبالیست نمی توانید بدون این که شناخته شوید، در خیابان راه بروید یا بروید یک قهوه بخورید. دائم با شما حرف می زنند. زندگی با تیم ملی در سفرها، خیلی راحت است و از این لحاظ با بوندس لیگا قابل مقایسه نیست. موقع غذا خوردن، همه راجع به غذاها حرف می زنند. همه در کل، خیلی مهربان هستند و این واقعا عالی است.
البته یک مسألة مهم دیگر، این بود که فیفا زمان مسابقات ملی در سراسر جهان را با تقویم لیگ ها هماهنگ کرد. در ضمن، ما آن قدرها هم بد نیستیم. ما اگر هم قهرمان جهان نشویم، می توانیم از گروهمان صعود کنیم.
اولین بازی ملی تان در تهران چگونه بود؟
اولین بازی ملی ام، یک بازی مهم در مرحلة مقدماتی، مقابل ژاپن بود. ساعت 19 مسابقه شروع می شد، ولی از ساعت 12، استادیوم با 120 هزار نفر پر شده بود. ظاهرا بیرون استادیوم هم 50 هزار نفر بودند. کل استادیوم، ما را تشویق می کرد. آن قدر صدایشان بلند بود که آدم، صدای خودش را هم نمی شنید.
من هم خوب بازی کردم و گل سرنوشت 2 ـ یک را ساختم. فوق العاده بود.
طولانی ترین اردوی ملی تان 16 روز طول کشید. به یک جهان دیگر سفر کرده بودید؟
بعضی چیزها واقعا خارق العاده است. رسانه ها نیز در ایران، دیوانه تر از آلمان هستند.
یعنی چه جوری؟
در کل، رسانه ها اجازة کارهای بیشتری دارند. آن ها داخل رختکن هم می شوند و حتی بین دو نیمه هم سؤال می کنند. هر جایی همیشه یک دوربین هست.
این مسأله کمی مرا آزار می دهد. در چنین مواقعی، من آلمانی هستم. بقیه خیلی راحت با این مسأله برخورد می کنند. این در تیم آلمان، غیرممکن است.
شاید بد نباشد که یورگن کلینزمن در یکی از سفرها همراه شما بیاید!
فکر خوبی است! شاید انجام یک کارآموزی در تیم ما به دردش بخورد... اما جدی، بعضی جاها محدودیت هم وجود دارد. در کره شمالی، در آن بازی ای که کمی قبل از پایان و نتیجة 2 ـ صفر به نفع ما داشت متوقف می شد، یک دوربین در رختکن بود. اما رئیس ورزش، انتشار تصاویر را قدغن کرد. چون می گفت ممکن است در بازی برگشت، طرفداران ایرانی بخواهند از کره ای ها انتقام بگیرند.
چه اتفاقی افتاده بود؟
وقتی که بعد از بازی می خواستیم از رختکن خارج شویم، توسط کره شمالی ها تعقیب شدیم. بعد به رختکن برگشتیم و دو ساعت در آن جا حبس بودیم.
در آن لحظه از تصمیم تان پشیمان نشدید؟
البته ترس که داشتم، مثل همة بازیکنان دیگر. اما از سوی دیگر، این یک تجربة استثنایی هم بود.
در ایران فقط مردها می توانند به استادیوم بروند.
احساس عجیبی نیست؟
به عنوان بازیکن، آدم خیلی متوجه این نمی شود. می دانی که فقط تماشاگر مرد در استادیوم هست. اما در حین بازی، خیلی به آن فکر نمی کنی. علاوه بر این، طرفداران زن تیم حریف به استادیوم می آیند و همراه آن ها چند زن ایرانی هم وارد استادیوم می شوند.
فارسی تان آن قدر خوب هست که بفهمید آن ده روزنامة ورزشی، دربارة شما چه می نویسند؟
حروف فارسی را هنوز نمی توانم درست بخوانم. گزارش هایی را که در مورد من نوشته می شود، کمتر می فهمم اما دوست دارم در کل، بیشتر دربارة فوتبال ایران بدانم.
شما در آلمان بزرگ شده اید. به عنوان تنها بازیکنی که سبک زندگی غربی دارید، مشکلی در تیم نداشتید؟
وقتی برای اولین بازی ملی ام به بحرین رسیدم، همة بازیکنان به اتاقم آمدند و به من خوشامد گفتند. این در آلمان، غیرقابل تصور است.
البته هر کسی هم از من می پرسد مسلمان هستم یا نه...
حالا مسلمان هستید؟
من، نه کاتولیک هستم، نه پروتستان. در دین اسلام، هر کس از بدو تولد، مسلمان است. واقعیت این است که من به خدا اعتقاد دارم و در کل، روحیه و جهان بینی ام هم به اسلام می خورد.
آیا دین در تیم ملی ایران، نقش مهمی بازی می کند؟
قبلا در اردو نماز جماعت هم خوانده می شده. اما حالا قبل از بازی با هم دعا می کنیم. البته زمان خیلی کمی می گیرد.
رابطة متشنج فعلی ایران با برخی از کشورهای غربی، روی تیم تأثیر می گذارد؟
مسائل سیاسی ایران را به طور جدی دنبال نمی کنم. برای من این مهم است که در تیم و در جامعه، هیچ چیز آن طور که در آلمان تصور می شود، نیست و خیلی راحت تر است.
حتی ایرانی های خارج از کشور هم به تیم ملی شان افتخار می کنند و دلبستگی خاصی را به وطنشان نشان می دهند.
وقتی که ایرانی های مقیم آلمان در خیابان با آدم صحبت می کنند، احساس خوبی دارم. من به دلایل سیاسی، ایران را انتخاب نکردم. به خاطر خود کشور، مردمش و روحیه شان بود.
فريدون زندي بازيكن كايزرس لاترن، در شمال آلمان به دنيا آمده و در آن جا بزرگ شده است. اين بازيكن 26 ساله تا به حال فقط در باشگاه هاي آلماني بازي كرده است. با اين حال، در جام جهاني كه در وطن مادرش برگزار مي شود، براي تيم ملي وطن پدرش بازي خواهد كرد.
بله، اما فقط دوبار با پدر و مادرم. من ايران را فقط از طريق آن ها مي شناختم، چون هميشه از پدرم با كنجكاوي زياد دربارة ايران سؤال مي كردم. مدتي هم اصلا به خاطر مشكل سربازي نمي توانستم به ايران بروم. اگر مي رفتم، بايد به سربازي مي رفتم.
من با دو زبان بزرگ شده ام. مادرم با من آلماني حرف مي زد و پدرم فارسي. ولي با خانوادة پدرم خيلي ارتباط داشتيم. براي همين هميشه خودم را يك ايراني مي دانستم. من ويژگي هاي آلماني و ايراني دارم و اين از نظر من مثبت است. اما در كل، من روحية ايراني دارم، مخصوصا در اموري كه مربوط به روابط دوستي و خانواده مي شود.
نه، اين باور و عقيدة قطعي من بود. بعد از اين كه دو بار به تيم 2006 دعوت شدم، براي حضور در تيم ملي آلمان شانس داشتم. اما چون اميد داشتم كه براي ايران بازي كنم، درخواست آن ها را رد كردم. چنين چيزي دو سال پيش ممكن نبود، چون من براي تيم ملي جوانان آلمان بازي كرده بودم. اما بعدا اين قانون جديد وضع شد كه به من اجازه مي داد در تيم ملي ايران بازي كنم.
نيازي نبود كه من درخواستم را بفرستم! وقتي اين قانون جديد تصويب شد، احتمالا كشورهايي مثل ايران، كرة زمين را به دنبال بازيكن گشتند.
نه. مربي تيم، همراه يك نمايندة فدراسيون آمد. بعد ما در مورد تيم ملي و دربارة من صحبت كرديم. آخر سر هم به من دو ماه و نيم فرصت دادند تا درباره اش فكر كنم. و اين عادلانه بود، چون من براي تصميم گيري به اين مهلت نياز داشتم.
يك تصادف شيرين بود! اما من قطعا بعد از جام جهاني هم براي ايران بازي خواهم كرد.
ديگر توفيري برايم نداشت، چون تصميم ام را گرفته بودم. اين يك مسألة خيلي مهم بود.
در ايران، يك علاقة باور نكردني به ورزش وجود دارد. اصلا با آلمان قابل قياس نيست. در ايران، شما به عنوان يك فوتباليست نمي توانيد بدون اين كه شناخته شويد، در خيابان راه برويد يا برويد يك قهوه بخوريد. دائم با شما حرف مي زنند. زندگي با تيم ملي در سفرها، خيلي راحت است و از اين لحاظ با بوندس ليگا قابل مقايسه نيست. موقع غذا خوردن، همه راجع به غذاها حرف مي زنند. همه در كل، خيلي مهربان هستند و اين واقعا عالي است. البته يك مسألة مهم ديگر، اين بود كه فيفا زمان مسابقات ملي در سراسر جهان را با تقويم ليگ ها هماهنگ كرد. در ضمن، ما آن قدرها هم بد نيستيم. ما اگر هم قهرمان جهان نشويم، مي توانيم از گروهمان صعود كنيم.

اولين بازي ملي تان در تهران چگونه بود؟
اولين بازي ملي ام، يك بازي مهم در مرحلة مقدماتي، مقابل ژاپن بود. ساعت 19 مسابقه شروع مي شد، ولي از ساعت 12، استاديوم با 120 هزار نفر پر شده بود. ظاهرا بيرون استاديوم هم 50 هزار نفر بودند. كل استاديوم، ما را تشويق مي كرد. آن قدر صدايشان بلند بود كه آدم، صداي خودش را هم نمي شنيد.
من هم خوب بازي كردم و گل سرنوشت 2 ـ يك را ساختم. فوق العاده بود.
بعضي چيزها واقعا خارق العاده است. رسانه ها نيز در ايران، ديوانه تر از آلمان هستند.
در كل، رسانه ها اجازة كارهاي بيشتري دارند. آن ها داخل رختكن هم مي شوند و حتي بين دو نيمه هم سؤال مي كنند. هر جايي هميشه يك دوربين هست. اين مسأله كمي مرا آزار مي دهد. در چنين مواقعي، من آلماني هستم. بقيه خيلي راحت با اين مسأله برخورد مي كنند. اين در تيم آلمان، غيرممكن است.
فكر خوبي است! شايد انجام يك كارآموزي در تيم ما به دردش بخورد... اما جدي، بعضي جاها محدوديت هم وجود دارد. در كره شمالي، در آن بازي اي كه كمي قبل از پايان و نتيجة 2 ـ صفر به نفع ما داشت متوقف مي شد، يك دوربين در رختكن بود. اما رئيس ورزش، انتشار تصاوير را قدغن كرد. چون مي گفت ممكن است در بازي برگشت، طرفداران ايراني بخواهند از كره اي ها انتقام بگيرند.
وقتي كه بعد از بازي مي خواستيم از رختكن خارج شويم، توسط كره شمالي ها تعقيب شديم. بعد به رختكن برگشتيم و دو ساعت در آن جا حبس بوديم.
البته ترس كه داشتم، مثل همة بازيكنان ديگر. اما از سوي ديگر، اين يك تجربة استثنايي هم بود.
به عنوان بازيكن، آدم خيلي متوجه اين نمي شود. مي داني كه فقط تماشاگر مرد در استاديوم هست. اما در حين بازي، خيلي به آن فكر نمي كني. علاوه بر اين، طرفداران زن تيم حريف به استاديوم مي آيند و همراه آن ها چند زن ايراني هم وارد استاديوم مي شوند.
حروف فارسي را هنوز نمي توانم درست بخوانم. گزارش هايي را كه در مورد من نوشته مي شود، كمتر مي فهمم اما دوست دارم در كل، بيشتر دربارة فوتبال ايران بدانم.
وقتي براي اولين بازي ملي ام به بحرين رسيدم، همة بازيكنان به اتاقم آمدند و به من خوشامد گفتند. اين در آلمان، غيرقابل تصور است. البته هر كسي هم از من مي پرسد مسلمان هستم يا نه...
من، نه كاتوليك هستم، نه پروتستان. در دين اسلام، هر كس از بدو تولد، مسلمان است. واقعيت اين است كه من به خدا اعتقاد دارم و در كل، روحيه و جهان بيني ام هم به اسلام مي خورد.
آيا دين در تيم ملي ايران، نقش مهمي بازي مي كند؟
قبلا در اردو نماز جماعت هم خوانده مي شده. اما حالا قبل از بازي با هم دعا مي كنيم. البته زمان خيلي كمي مي گيرد.
مسائل سياسي ايران را به طور جدي دنبال نمي كنم. براي من اين مهم است كه در تيم و در جامعه، هيچ چيز آن طور كه در آلمان تصور مي شود، نيست و خيلي راحت تر است.
حتي ايراني هاي خارج از كشور هم به تيم ملي شان افتخار مي كنند و دلبستگي خاصي را به وطنشان نشان مي دهند.
وقتي كه ايراني هاي مقيم آلمان در خيابان با آدم صحبت مي كنند، احساس خوبي دارم. من به دلايل سياسي، ايران را انتخاب نكردم. به خاطر خود كشور، مردمش و روحيه شان بود.

با تشکر فراوان ازhttp://teammelli.parsiblog.com/
حتما بهش سر بزنيد
خانوادگی نابغه بیدنننننننن





| بيلد: زندى در کايزرسلاترن مىماند | |
|






