می دانستی که این بازی در تعطیلات نوروز برگزار می شود ؟
اول نمی دانستم اما چند روز قبل از آمدن به ایران پدرم برایم گفت
آیا تا آن روز معنی نوروز را می دانستی؟
حقیقت را می گویم من حتی در سالهایی که قرار نبود به تیم ملی ایران بیایم توسط پدرم با نوروز
آشنا بودم اما تا این حد نه!
یعنی پدرت سفره هفت سین هم می انداخت ؟
بعضی سالها نمی انداخت ولی مادرم به او اصرار می کرد .
مگر مادرت آلمانی نیست ؟ او از کجا نوروز را می شناسد ؟
بله درست است مادرم آلمانی است ... اما آن طور که خودش به من گفته از همان سالهای اول
که زن پدرم شد خیلی سعی کرد با مراسم و سنتهای ایرانیان آشنا شود ... خب طبیعی بود که
پدرم نیز از اینکه همسر آلمانی اش مراسم وطنش را بلد باشد خوشحال می شد ! پس تلاش کرد
که به او یاد بدهد و مادر نیز خوب یاد گرفت .
خب فریدون از سفره هفت سین بگو چیزی در موردش می دونی ؟
معلوم است می دانم ... الان همه چیز در مورد ایران می دانم !
پس لابد معنی هفت سین را هم می دانی ؟
( فریدون این بار با خنده ) راستش را بخواهید معنی سین را نمی دانم . میدان باید هفت چیز با
سین شروع شود . اما به یاد دارم که حتی در سالهای دور همیشه این سوال را از پدرم می پرسیدم
که چرا هفت شین نباشد ؟ یا هفت میم ؟ و پدر نیز بارها توضیحاتی می داد اما من باز قانع نمی شدم
و سوالاتم را ادامه می دادم تا سر انجام او با کج خلقی می گفت : اصلا تو بگو هفت شین ! خوبه؟
چهارشنبه سوری چی؟ در مورد چهار شنبه سوری هم چیزی می دانستی ؟
راستش را بخواهید تا قبل از اینکه به تیم ملی ایران بیایم نمی دانستم چهارشنبه سوری چیست ؟
شاید علتش این بود که در آلمان کسی حق ندارد بی دلیل آتش روشن کند و پدر نیز این کار را
نمی کرد و من هر گز ندیدم و یاد نگرفتم .
یعنی بعدها که به تیم ملی آمدی چهار شنبه سوری را دیدی؟
در اردو مهدی مهدوی کیا بهم گفت . یک روز هم که توی استادیوم نارنجک انداختند مهدی خندید
و گفت در چهار شنبه سوری از این چیزا هم میندازن ! که من کمی تعجب کردم .
فریدون تو می دانی عیدی دادن یعنی چی؟
( دوباره خندهای نمکین می کند) بله ... و خیلی دوست دارم ... یعنی بچه که بودم عاشق این سنت
ایرانیها بودم ... آن روزها مادرم این رسم رو به من عیدی می داد و می گفت در چنین روزی از پدرت
عیدی بگیر... چیزی که برایم خیلی جالب بود اینکه در آلمان و اروپا هم خانوادها روز اول ژانویه توسط
پاپا نوئل به بچه ها هدیه میدن اما من مطمئنم بچه های ایرانی خوشبخت ترند چون فقط بچه های
ایرانی هستند که پول می گیرند...
و بالاخره سیزده بدر... می دونی صیزده بدر چه روزیه؟
( فریدون کمی فکر می کند ) شنیدم که مردم میرن گردش فقط همین.
مایش کمی از سیزده بدر و اینکه مردم در این روز آش رشته . کاهو سکنجبین می خورند و همه ی
م جمع میشن و ...تعریف می کنیم و ... و بالاخره از سنت قشنگ سبزه گره زدن می گوییم
کر اینجا فریدون با صدای بلند و کاملا شاد می خندد و می گوید :
پس من که تا حالا زن نگرفته ام به خاطر همین است که سبزه گره نزده ام ؟![]()
و ما به عنوان آخرین جمله می گوییم مواظب باش که اگر دیر بشود باید درخت گره بزنی !
و فریدون باز هم می خندد ... شاد و صادقانه می خندد ... فریدون یک ایرانی پاک نیت است
در این مورد شکی نکنید










»فریدون زندی چرا فوتبالیست شد؟
من از خیلی کوچکی عاشق فوتبال بودم ...پدرم هم دید علاقه ام را و من را از شش سالگی فرستاد به یک مدرسه ی فوتبال...من آن قدر علاقه داشتم که خوب تمرین کردم تا فوتبال شد همه ی زندگیم...
»عضو چه تیم هایی بودی؟
فراببورگ...بعد لوبک...آخرش هم کایزرسلاترن.
»خیلی ها میگویند تو به این دلیل ایران را انتخاب کردی که نمیتوانستی عضو تیم ملی آلمان بشوی؟!
نخیر!وقتی آقای یورگن کلینزمن سر مربی شد گفت می خواهد از جوانان استفاده کند.پس شانس من خیلی بود اما من ایران را انتخاب کردم چون سرزمین پدرم بود.
»فکر میکردی روزی بازیکن تیم ملی ایران بشوی؟
خیلی فکر نمیکردم.چون در آلمان دنیا آمده بودم و بزرگ شده بودم و آنجا عادت داشتم و فقط به بازی کردن فوتبال آنجا فکر میکردم.بعد هم تمرین ها خیلی سخت بود و زیاد آدم دیگر وقت فکر کردن نداشت.
»پس چرا ایران را انتخاب کردی؟
ایران کشوری بود که چیز زیادی از آن نمی دانستم اما یک احساس درونی قشنگ نسبت به این کشور آسیایی داشتم.
»یعنی دلیل انتخاب تو فقط همین یک احساس قشنگ بود؟
این حس خوب کنار تعریف های اطرافیان و مهم تر از آنها ایرانی بودنم سبب شد که ایران را برای خودم انتخاب کنم.
»مادرت که آلمانی بود با این تصمیم مخالفت نکرد؟
مادر و پدرم مرا در تصمیم گرفتن آزاد گذاشتند اما از پیشنهاد فدراسیون ایران خیلی خوشحال بودند.مادرم هم که آلمانی بود دوست داشت من برای ایران بازی کنم.وقتی به آنها گفتم ایران از شدت خوشحالی گریه کردند.
»انگار از وقتی برای ایران بازی کردی جای ثابتت در کایزرسلاترن را از دست دادی؟
نخیر...اتفاقا از وقتی برای ایران بازی کردم نظر مربی لاترن عوض شد نسبت به من و من همیشه در ارنج اصلی بودم.
»پس چرا حالا نیمکت نشینی؟
کسی که در تیم هم پست من است اگر تیم به دسته ی پایین تر برود هم در تیم می ماند اما اگر تیم سقوط کند می توانم از تیم جدا شوم...پس او را بیشتر تحویل میگیرند.
»چرا تیمت را عوض نکردی؟
این نیمکت نشینی ها مهم نیست! یک تیم خوب انگلیس به من پیشنهاد داد اما خواستم تا بعد جام جهانی در آلمان بمانم.
»فکر نمی کنی این طوری جایت را در تیم ملی از دست می دهی؟مثلا نیکبخت جای تو را بگیرد؟
من حاضرم در اردو با نیکبخت رقابت کنم.هر کس بهتر بود برود جام جهانی.من دوست دارم بعد از جام جهانی بروم به یک تیم بهتر...پس این فرصت را از دست نمی دهم و از هیچ رقیبی نمیترسم.
»میگفتند می خواهی در یک باشگاه ایرانی بازی کنی؟
نخیر .هیچوقت فکر نکردم به این.این که شما می گویید خبر درستی نیست.
»بیشتر دوست داری در کدام کشور بازی کنی؟
اسپانیا.
»چرا اسپانیا؟
چون گرم است.من سرما را دوست ندارم.اگر در اسپانیا بازی کنم کمتر سرما می خورم.
»کدام باشگاه ها را دوست داری؟
بارسلونا.رئال مادرید و والنسیا.فوق العاده بازی می کنند.
»گروه ایران در جام جهانی چطوراست؟
راحت است!یکی از راحت ها.اگر تلاش کنیم می شود برویم دور دوم.
»و کدام حریف سخت تر است؟
مکزیک طوری بازی می کند که می توانیم ببریم.آنگولا هم که سخت نیست.فقط پرتقال می تواند سخت باشد.البته در مقابل پرتقال هم اگر ما خوب باشیم می توانیم یک مساوی بگیریم.
»یعنی به همین راحتی می رویم دور دوم؟!
هیچ کس آسان نیست.ولی اگر همه چیز خوب باشد هفت امتیازی می شویم و می رویم دور دوم.
»نظرت در مورد برکناری برانکو چیست؟
وضع آنقدر بد نیست که آقای مربی را عوض کنیم!البته من یک بازیکن هستم و در این مورد نباید نظر بدهم.اما فکر می کنم که ایران می تواند با آقای برانکو در جام جهانی موفق باشد.
»در اولین سفرت به ایران چه حسی داشتی؟
راستش خیلی می ترسیدم!شدیدا استرس داشتم.می ترسیدم که نتوانم وفق بدهم خودم را با محیط.چون فقط شنیده بودم خیلی فرق هست.
»و اولین چیزی که باعث تعجب تو در ایران شد؟
پارچه های مشکی و رنگی که روی سر خانم ها بود اما پدرم به من توضیح داد.حالا مادرم که می آید سرش می کند.
»می دانی اسم یکی از پادشاهان ایرانی را داری؟
بچه که بودم از پدرم پرسیدم چرا اسم من با اسم بقیه ی بچه ها فرق دارد.او گفت که این اسم یک پادشاه تاریخی ایرانی است و من می دانم که اسم برادرم کورش هم یکی از اسم های قدیمی ایرانی است.اسم یک پادشاه هخامنشی.
»نمی خواهی ازدواج کنی؟
زود است.اما دوست دارم با یک دختر ایرانی ازدواج کنم.
»چرا؟
چون ایرانی ها خیلی خوب هستند.دختران ایرانی هم قشنگ هستند و هم مهربان!
»ایرانی ها و آلمانی ها چقدر با هم فرق دارند؟
ایرانی ها خیلی مهربان و گرم هستند...آنها به هم متعهد هستند.در اردو همه ی بازیکنان به فکر من هستند و مدام کمک می کنند فارسی یاد بگیرم.اما آلمانی ها احساساتی نیستند.اصلا در ایران همه ی فامیل و دوست ها همیشه دور هم جمع می شوند اما در آلمان رابطه ها حداکثر می شود یک ناهار خوردن یا یک بیرون رفتن.
»دوستان اصلی تو در تیم ملی چه کسانی هستند؟
مهدی...هاشمیان...محرم نوید کیا و نصرتی.دوستان خوب هستند.
»فارسی حرف زدن تو خیلی بهتر شده.
دارم سعی می کنم بهتر شوم تا وقتی در اردو حرف می زنم بچه ها به من نخندند!
»چه زبان هایی بلدی؟
آلمانی و انگلیسی.
»وبه جز فوتبال به چه ورزشی علاقه داری؟
اتومبیل سواری...رالی.اگر فوتبالیست نمی شدم اتومبیل ران می شدم.سرعت دوست دارم.
»و در مسابقه ی اتومبیل رانی شرکت کردی؟
فقط یک بار.در مسابقات رالی منطقه ای.اما نبردم.
»چه ماشینی داری؟
من ماشین دوست دارم.پس زود به زود عوض می کنم.الان جیپ دارم ولی همیشه پورشه دوست دارم.
»خیلی تصادف می کنی؟
زیاد.اما دو بار شدید شد.اما سرعت یعنی این که تصادف شدید بکنی!
»وقت های بیکاری چی کار می کنی؟
من وقت آزاد زیاد ندارم.
»خب همون هایی که داری؟
کتاب می خوانم.به خرید لباس می روم.موسیقی گوش می کنم...راستی اتومبیل هم سوار می شوم.
»مد برایت مهم است؟
من بیشتر پولم را لباس می خرم!لباس مد دار برایم مهم است.دوست دارم خوش تیپ باشم!در خانه ام در آلمان یک اتاق لباس دارم.
»نمی خواهی ادامه ی تحصیل بدهی؟
از وقتی دیپلم گرفتم فقط به فوتبال فکر می کنم.اصلا هم وقت ندارم.اما بعد از تمام شدن فوتبال درسم را ادامه می دهم.
»از چه چیزی بدت می آید؟
دروغ گفتن و وقتی یکی نیست از او بد گفتن.
»اگر بخواهی کار خوبی بکنی چه کار می کنی؟
به بچه های بی سرپرست کمک میکنم.چون عاشق بچه ها هستم.
»دوست داری دنیا چه طور باشد؟
دوست دارم یک روز همه ی آدم ها با هم خوب و مهربان باشند وهیچ کجا جنگ نباشد.
»فکر میکنی مهم ترین خصوصیت اخلاقی فریدون زندی چیست؟
درست حرف زدن.
»یعنی چی؟
یعنی راست آن چیزی که باید بگویم می گویم و دروغ نمیگویم
.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
فدات
![]() | ||
![]() | ||

























