ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

|
مشكل پيش آمده براى بال راست ايرانى هامبورگ آنقدر پيچيده شده و آنقدر در مطبوعات آلمان سر و صدا كرده است كه حتى شبكه هاى تلويزيونى اين كشور هم تحريك به پيگيرى اين ماجرا شده اند.
روز شنبه شبكه ARD در گزارشى طولانى به بررسى اين موضوع پرداخت.
گزارشگر اين شبكه همراه با تصويربرداران ARD به خانه سميرا رفتند تا با او صحبت كنند و ماجرا را از زبان خود او جويا شوند.
سميرا در ابتدا ماجراى آشنايى با مهدى و سپس ازدواجش با او را تعريف كرد كه حرف هايش تقريباً همانى بود كه به نشريه بيلد گفته بود. البته بعضى از حرف هاى او جديد بود. سميرا باز هم ادعا كرد كه همسر قانونى مهدى مهدوى كيا است و مى گويد مهدوى كيا پس از بچه دار شدنشان او را رها كرده و حاضر نيست به او خرجى بدهد.
در حالى كه دوربين ARD باغچه زيباى خانه مجلل سميرا را نشان مى داد سميرا گفت: «از اين وضعيت خسته شده ام بايد تكليف من زودتر مشخص شود. وكيل گرفته ام تا تمام حق و حقوقم را از مهدى بگيرد.»
طبق آنچه گزارشگر بيلد در ادامه صحبت هاى سميرا گفت با شكايت او از مهدوى كيا كار آنها به دادگاه مى كشد و به احتمال بسيار زياد دادگاه به نفع سميرا رأى مى دهد تا موشك هامبورگ بازنده بى چون و چراى اين بازى تلخ يا شايد اين بازى ناخواسته باشد. در صورتى كه رأى نهايى دادگاه به نفع همسر دوم مهدوى كيا صادر شود سميرا ماهيانه پولى معادل ۲۰ تا ۳۰ هزار يورو از مهدى درخواست مى كند كه در اين صورت او مجبور به پرداخت اين مقدار پول است.
البته قطعاً مهدى هم بيكار نمى نشيند و با استخدام وكيلى مجرب سعى مى كند تا نتيجه اين بازى را به نفع خودش به پايان برساند.
مهدى باز هم در يك اظهار نظر مجدد ادعا كرده كه سميرا همسر او نيست. مهدوى كيا در اين باره مى گويد: «تكذيب مى كنم، تمام اينها دسيسه هاى سميرا براى اخاذى از من است باز هم تأكيد مى كنم كه تمام اين كارها فقط با هدف برهم زدن آرامش فكرى من و به هم ريختن خانواده و زندگى من است.» با تمام اين اوصاف گزارش شبكه ARD هم همچون گزارش هاى نشريه بيلد عجيب و بودار به نظر مى رسد.
اينكه چرا بايد يك شبكه تلويزيونى معروف وقت يك برنامه ۹۰ دقيقه اى خود كه هميشه به دنبال مصاحبه و تهيه گزارش از چهره هاى سرشناس است را به گفت و گو با زنى كه گفته مى شود همسر دوم مهدوى كيا است اختصاص دهد جاى سؤال دارد.
هيچ بعيد نيست تا دختر جوان دكتر... با پرداخت مبلغى هنگفت به مسؤولان اين شبكه آنها را متقاعد به پخش اين گزارش كرده است كه تا آنجايى كه مى شود خود را بى گناه جلوه دهد.
پس از ماجراى به وجود آمده تمام لژيونرها با مهدى تماس گرفته اند و سعى كردند با صحبت با مهدى به او دلدارى دهند. در اين ميان فريدون زندى اولين كسى بود كه با مهدى تماس گرفت و به او دلدارى داد. گفته مى شود زندى توسط يكى از هم تيمى هايش در كايزرسلاترن از ماجراى به وجود آمده براى مهدوى كيا باخبر شده است كه البته زندى هم چند وقت پيش نزديك بود تا در مخمصه اى مشابه گرفتار شود ولى در نهايت فريدون از تله يك مانكن ايرانى _ آلمانى كه قصد فريب او را داشت فرار كرد.
پس از آنكه مطبوعات ايران به استناد مطالب منتشر شده در بيلد به پيگيرى اين موضوع پرداختند به اين نتيجه رسيدند كه اعتماد به نشريات آلمانى و انعكاس اخبار كذب آنها نتيجه اى جز تخريب روحيه مهدوى كيا و تضعيف تيم ملى ندارد.
به همين دليل بود كه مسؤولان نشريات ورزشى ايران متفق القول تصميم به تحريم روزنامه بيلد گرفتند و اعلام كردند كه مطالب چاپ شده در اين روزنامه از نظر آنها فاقد اعتبار است.
به هر حال اين تصميم بدون شك فقط در حمايت از بال راست تيم ملى ايران گرفته شده است تا در آستانه حضور ايران در جام جهانى مهدوى كيا با افت روحى كمترى روبرو شود.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------




متولد کجایی ودرچه شهری به دنیاآمدی؟
من26آوریل1979درهانوفربه دنیا اومدم.
فوتبال را ازکجا شروع کردی؟
از تیم امدن بعد به لوبک رفتم حالا هم عضو کایزرسلاترن هستم
الگویت در فوتبال چه کسی است؟
مارادونا.
چه چیزهایی را دوست داری؟
لباس وماشین.
رابطه ات با کدامیک از بازیکنان بهتر است؟
مهدی مهدوی کیا.
چه وقت ازدواج می کنی؟
تا به حال به این موضوع فکر نکرده ام.
چه موسیقی ای را دوست داری؟
آلمانی وعربی.
پرسپولیسی هستی یا استقلالی؟
خانواده ام پرسپولیسی هستند اما برای من فرقی نمی کند.
برای شما آرزوی موفقیت می کنیم.
متشکرم.




عنایتتی برنده جایزه اسکار شد.
عنایتی و پیشنهاد ۱۰۰ میلیون دلاری چلسی
داوود فنایی خوش شانس ترین بازبکن جهان
علی پروین به تیم ملی نو نهالان پیوست.
ششمین فرزند عنایتی متولد شد.
فریدون زندی قید فوتبال رو زد.نیکبخت به باشگاه ایتالیا دعوت شد.
یک خبر داغ ٫میدونستین گلزار و عنایتی دوقلوهای همسان بودند که بنا به دلایلی در بیمارستان از هم جدا شدن مثل دو نبمه سیب.
لسيت برترين و جذاب ترين آدم های ايرانی اعلام شد.....
۱-شادمهر
۲-فريدون زندی
۳و۴-کامران وهومن
۵-دی جی علی گيتور
۶-کامرون کارتيو
۷-آرش
۸-حميد گودرزی
۹-حسام نواب صفوی
۱۰-سروش گودرزی
) English : I Love You
02) Persian : Tora doost daram
03) Italian : Ti amo
04) German : Ich liebe Dich
05) Turkish : Seni Seviyurum
06) French : Je t'aime
07) Greek : S'ayapo
08) Spanish : Te quiero
09) Hindi : Mai tumase pyre karati hun
10) Arabic : Ana Behibak
11) Iranian : Man doosat daram
12) Japanese : Kimi o ai shiteru
13) Yugoslavian : Ya te volim
14) Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida
15) Russian : Ya vas liubliu
16) Romanian : Te iu besc
17) Vietnamese : Em ye^u anh
18) Ukrainian : Ja tebe koKHAju
19) Tunisian : Ha eh bak
20) Syrian/lebanese : Bhebbek
21) Swiss-German : Ch'ha di ga"rn
22) Swedish : Jag a"Iskar dig
23) Africans : Ek het jou liefe
24) Bavarian : I mog di narrisch gern
25) Albanian : Te du

توطئه علیه تیم ملی فوتبال ایران در آستانهبازیهای جام جهانی آلمان
مهدی در فوتبالایران خیلی زود رشد و بسیار سریع پلههای ترقیرا طی کرد... او سپس راهی آلمان شد و مدتهفت سال است که در آن کشور زندگی میکند...مهدی، یکی از ورزشکاران بااخلاق ایرانی استکه همیشه از او به نیکی یاد میشود و اخلاق خوباو زبانزد خاص و عام است... مهدویکیا در زمانحیات ورزشی خود همیشه با غرور فاصله داشته وسعی کرده از آن دور بماند، همیشه به حواشی وشایعات بیتوجه بوده و سعی کرده بود، طوریزندگی کند که حاشیهای در اطراف او نباشد...آخرین بار مهدی را یک هفته پس از صعود ایرانبه جام جهانی 2006 دیده بودم، درست ماننداولین باری بود که او را در تمرینات پرسپولیس درسال 75 دیده بودم، محجوب و محبوب... یکروز کامل با او بودم، من، او، ایمان و علی دوستیاولین مربیاش... قرار ما با او در ورزشگاهباباخانی بود همان جایی که با الفبای فوتبال آشناشد، مهدی به دیدن اولین مربی خود (علیدوستی) رفته بود... او به همراه دوستانقدیمیاش در سالن بازی میکرد و کرکریهایاو با دوستان قدیمیاش بسیار دیدنی و شنیدنیبود، پس از پایان بازی، مهدویکیا شروع به امضادادن به حاضرین در ورزشگاه کرد... کودکان ونوجوانانی که آرزویشان این است، روزی مانندمهدی شوند... پس از بازی، مهدی به (دوستی)گفت: (علی آقا)، هوس آبگوشت کردم، از همانآبگوشتهای قدیمی و دقایقی بعد جایتانخالی، بساط آبگوشت و نان سنگک و ریحان مهیاشد، پس از صرف ناهار و کمی گپهای دوستانه،به همراه مهدی به خانهی پدریاش واقع درخیابان ابوذر رفتیم، و آن جا چند عکس یادگاریبا دختر عسل گرفتیم و همان شد روی جلد مجلهخانواده سبز...
خصلت خوب مهدی این است که او هیچگاهگذشته خود را فراموش نمیکند، (علی دوستی)اولین مربی او میگوید: مهدی از کودکی چنینخصوصیتی داشت، جوان پرانرژی که همیشه بااحتیاط ورزش را دنبال میکرد، او هیچگاه گذشتهو مربیان خودش را فراموش نمیکند، او جوانقدرشناسی است که سعی میکند، همیشه ازحواشی دور بماند... مهدی هرگاه تهران میآید،به من سر میزند، ناهار را با هم میخوریم، با همپیش بچه محلهای سابقش میرویم، تا الان که باشما صحبت میکنم، بیش از 16 سال است کهمهدی را میشناسم، تا حالا کوچکترین موردیاز غرور در وجود او ندیدم. مهدی زمانی که بهآموزشگاه فوتبال من در ورزشگاه باباخانیمیآید، بچههای کوچک که دوست دارند روزیمهدویکیا شوند، در اطراف او جمع میشوند ومهدی با حوصله با آنان صحبت میکند و امضاییادگاری به بچهها میدهد...
(monat Schwanqer
(همسر دوم مهدویکیا در ماه دوم بارداری)
و با خود پرسیدم، چرا؟
نشریات امروز ایران بسیار شدید به این موضوعپرداختند که ای کاش نمیپرداختند، به هر حالترجمه یک نشریه آلمانی به نام (بیلد) که همهمیدانند از سوی صهیونیستها تامین میشود و ازنشریاتی است که سالها با ایران و ایرانی بد است،نمیتواند پاسخگوی پرسشهای ما و آنها باشد...که از آن تقلید کردند.
باورم نمیشد! واقعا عجیب است، روزنامه بیلددیروز گزارشی درباره این موضوع چاپ کرد کهامید دارم حقیقت نداشته باشد تا هم بر زندگیشخصی مهدویکیا لطمه نخورد و هم تیم ملی درآستانه جام جهانی دستخوش حواشی مخربنشود. Bild یکی از روزنامههای سرشناس آلمانکه گزارش، فیلم و عکسهایی را به صورت آزادمیخرد، گزارشی از یک دختر ایرانی که خودشرا (سمیرا مهدوی کیا) معرفی میکند، دریافتکرد. او در گفتگویی که به Bild فروخت ادعا کردکه همسر دوم مهدوی کیا است و عکسهای خودرا به وی فروخت، اما هیچ کدام از این عکسهادر کنار مهدوی کیا نبوده است؟ (سمیرا. س)دختر یکی از پزشکان ایرانی در داخل کشور استکه ادعا میشود او در کشور آلمان به عنوان یککلاهبردار شناخته شده است... سمیرا برای اغفالو گرفتن باج از همسر پیشین خود که تاجر بزرگفرش ایرانی به نام (دا...) است، پایش به دادگاهکشیده شده بود، او با نزدیک شدن بهشخصیتهای مهم و البته پولدار ایرانی خارج ازمرزهای میهن از آنان باجهای هنگفتی گرفتهاست، او پس از گذشت سه سال از پرونده فرشفروش مونیخی شکار بزرگ دیگری را به دامانداخت، مردی که آشکارا با توجه به محبوبیت وپیشینهاش، طعمه بزرگتری برای رسیدن بههدفهای شوم او بود. شنیدهها حاکی از ایناست که وی با محل اسکان و جزییات زندگی(کیا) در هامبورگ آشنا بود و به آرامی به زندگیستاره تیم ملی ایران نزدیک شد و گویا سرانجامتوانست نظر مثبت مهدی را برای ازدواج موقتدر تهران به دست آورد... اما گویا مهدی با پیبردن به این که ممکن است در دام این زن گرفتارشود، او را از خود طرد کرد... و همین طرد شدنباعث شد تا وی اطلاعات آشنایی و رابطه خود رادر اختیار بیلد و مطبوعات آلمان بگذارد. امامهدی چنین مسئلهای را تکذیب کرد.
باجخواهی سمیرا
گزارشها حاکیست سمیرا برای پاپس کشیدن اززندگی مهدی دوبار از این بازیکن درخواستپول کرده است که هر دوبار با مخالفت او روبروشده است، وی در روزهایی که روزنامههای اروپاو آمریکا به دنبال سرسوزن بهانه برای انزوایکامل تیم ملی هستند، حرفهایش را بهروزنامههای آلمان فروخت... مبارزه مهدی ووکیلی که با او همکاری میکند، همچنان ادامهدارد، گواه محکم مهدی مدارک و سندهاییاست که به پلیس داده است، مهدوی کیا از پلیسدر این زمینه کمک خواست، چرا که احساسمیکند در یک دسیسه گرفتار شده است...
مهدوی کیا به بیلد گفت: از این که این مطلبآشکار شد خیالم راحت شد، من در یک تله گرفتارشدم. باید به این مسئله اعتراف کرد که بازیکنانلژیونر میتوانند مانند هر جوان دیگری هدفگروهی از سودجویان قرار گیرند تا با استفاده ازجایگاه و آبروی آنان پولی به دست آورند، کاملاواضح است که انتشار چنین اخبار کذبی آن همدر آستانه آغاز جام جهانی تنها با هدف تضعیفروحیه بازیکنان تیم ملی ایران صورت میگیرد.بیلد مینویسد: که مهدوی کیا برای سمیرا یکخانه 180 متری در 2 کیلو متری خانه اصلیاشاجاره کرده که اجاره آن ماهی 3000 یورواست. شنیدهها حاکی از آن است که تنها سه هفتهپس از ازدواج، سمیرا با شکایت به پلیس میگوید:مهدی دیگر به او خرجی نمیدهد و حتی حاضرنیست کرایه خانه من را بدهد. مهدوی کیا هم بهپلیس میگوید: من در یک دسیسه گرفتارشدهام... آن چیزی که در حال حاضر مشخصاست، این که مسایل پشت پرده خصوصا درردههای بالای فوتبال وجود دارد که حضورمافیای فوتبال را نیز تایید میکند، اخبار کذبمنتشر شده از سوی بیلد درخصوص مهدوی کیا،یکی از مواردی است که در جهت تضعیف روحیهبازیکن ما صورت گرفته و با طرح این مسایلحیثیتی میخواهند شخصیت قهرمانان ما را تحتتاثیر قرار بدهند.
همسر دوم جرم، ارتباط جنسی کنار خیابان آزادی
در جامعه غربی بهخصوص اروپا و آمریکا البتهاسرائیل که آنها هم با استعمار کشور مسلمانفلسطین خود را جزو اروپا میدانند، همسر دومداشتن جرم محسوب میشود، اگر کسی زنیاختیار کرده است و کنار او زن دیگری اختیار کند،برایشان بسیار گران به چشم میآید... اما، درهمین حال آنها از داشتن روابط جنسی آزاد درکنار خیابان، ارتباط مرد با مرد و زن با زن بهراحتی عبور میکنند و به دنبال کوچکترینبهانهای هستند تا بتوانند در جوامع بشری اعلامکنند که ما درست میگوییم، ارتباط جنسی کنارخیابان مشکلی نیست، اما داشتن زن دوم جرممحسوب میشود. شما میتوانید در معابر واستخرهای عمومی این وضعیتها را ببینید کهچگونه یک مرد متاهل یا زن شوهردار آزاد استنه تنها با جنس مخالف خود بلکه با همجنس خودبه دلیل آزادی، مغازله و حتی روابط جنسیداشته باشد اما اختیار همسر دوم حتی با رضایتهمسر اول جرم محسوب میشود و این مبنایاندیشه غربیها است که میخواهند بر دنیا حاکمسازند.
و اما بدانیم که...
باید به تعدادی از نشریات ورزشی ایران اشارهداشت که اصل خبر کذب و پر از دسیسه بیلد را دراختیار عموم گذاشتند، گرچه دو روزنامه معتبر خبرو البرز از این مسئله به عنوان (پاپوش برایمهدوی کیا) یاد کردند، اما چه بهتر بود که وطنیهاحداقل قصد فروش مهدوی کیا این بازیکنپرافتخار و ملیپوش ایرانی را نمیکردند، دیگرچه انتظاری باید از دشمنان ایران داشت، وقتیکه میبینیم نشریات ایرانی برای فروش 2000نسخه بیشتر این چنین خود را میفروشند. درپایان این بحث باید اشاره کرد که برفرض همسر دومیهم در کار بوده است، اینمسئله در جامعه غربیکه ارتباط جنسی به راحتیدر کنار خیابان و فضای آزاد صورت میگیرد،قطرهای از دریاست، اگر یادتان باشد، پیش ازدیدار فینال جام 98، بین برزیل و فرانسه نشریاتفرانسوی، نوشتند که (میلینه رو) همسر رونالدو بایک خبرنگار فرانسوی ارتباط دارد و این مسئلهباعث شد تا روحیه رونالدو تضعیف شود، بایددانست که این یک جنگ ژورنالیستی است کهمطبوعات برای تضعیف از این ترفندها استفادهمیکنند.


زندي: با دختر ايراني ازدواج مي کنم
صداي قلبم، مرا به ايران فرستاد!
ايران يا آلمان؟ انتخاب سختي بود اما با پوشيدن پيراهن سفيد که سه رنگ سبز، سفيد و قرمز در گوشه اي حک شده بود، غيرت ايراني را ثابت کرد. از ايران و ايراني بودن هيچ اطلاعي نداشت ولي آمد تا ياد بگيرد فرهنگ ايران زمين را...
پسر دورگه فوتبال ايران از سرزميني که تبعيض نژادي در آن بيداد مي کرد به سرزمين پدري روي آورد تا ثابت کند يک ايراني هميشه و در هر شرايطي اصالت خود را حفظ مي کند. «فري» هافبک 26 ساله کايزرس لاترن با اينکه خوب فارسي حرف نمي زند، با حوصله با ما صحبت کرد تا طرفدارانش بيشتر با وي آشنا شوند. خواندن صحبت هاي پسر محبوب ايراني در کنار حرف هاي کوتاهخانواده زندي خالي از لطف نيست.
پرويز زندي: عاشق کشتي بودم!
پرويز زندي پدر فريدون زندي ملي پوش دورگه تيم ملي فوتبال ايران در سال 1323 در کرمانشاه ديده به جهان گشوده است. وي در اين مورد مي گويد: البته اصليت من تهراني است ولي چون پدرم کارمند شهرباني بود و بيشتر وقت ها در مأموريت هاي کاري به سر مي برد بچه هايش در شهرهاي مختلف به دنيا آمدند. ما شش برادر و يک خواهر هستيم، پدرم بچه سرچشمه است و مادرم در منطقه سنگلج به دنيا آمده است.
زندي بزرگ با اشاره به اينکه ورزش در خانواده آنها ريشه دارد مي گويد: من از کودکي کشتي کار مي کردم و عاشق اين ورزش بودم و در سال 1341 هم قهرمان استان خراسان شدم و وقتي براي مسابقات کشوري به تهران رفتم چون 200 گرم اضافه وزن داشتم از مسابقات محروم شدم و ديگر اين ورزش را کنار گذاشتم.
وي در ادامه در مورد سفر به آلمان و ازدواج با «الاکخ» مي گويد: پس از پايان تحصيلات و اتمام دوران سربازي به آلمان رفتم و همان جا شروع به کار کردم، در همين کشور با «الاکخ» آشنا شدم و به وي پيشنهاد ازدواج دادم و گفتم با من به ايران بيايد که نپذيرفت و من در آلمان ماندم، بعد هم در مسجدي در هامبورگ عقد کرديم و وي مسلمان شد و پس از مدتي هم صاحب دو پسر شديم.
الاکخ: خوشحالم «فري» ايران را انتخاب کرد!
الاکخ متولد 1949 زماني که به دنيا آمد مادرش را از دست داد و پدر وي زن ديگري در اختيار گرفتم.
وي در اين مورد مي گويد: «14 ساله بودم که مادربزرگم به من گفت مادرت به دليل بارداري تو از بين رفت، من خيلي گريه کردم ولي نامادري مهربانم خيلي دلداري ام داد اين موضوع سال ها مرا آزار مي داد تا اينکه با پرويز آشنا شدم، در حالي که دوستانم مرا از ازدواج با وي منع مي کردند ولي پا روي منطق گذاشتم و حتي مسلمان شدم تا به کسي که علاقمند بودم برسم، بعد از آن هم اسم «ليلا» را براي خود برگزيدم.» وي با اينکه يک آلماني است با باراز رضايت از انتخاب فريدون زندي مي گويد: من خيلي خوشحالم که «فري» براي ادامه فوتبال ايران را انتخاب کرد، چون خود من با اينکه هيچ تعلق خاطر خاصي نسبت به ايران ندارم ولي عاشق سرزمين کهن همسرم هستم، چون ايراني ها فوق العاده مهربان و دوست داشتني هستند.
کوروش زندي:دوست دارم با فرهنگ ايران آشنا شوم!
کوروش زندي سه سال از برادر خود فريدون بزرگتر است. وي هم مثل فري در شهر 60 هزار نفري اندن در شمال آلمان به دنيا آمده است. کوروش در حال حاضر در دانشگاه کلن دکتراي ورزش مي خواند و عضو تيم بسکتبال کلن است. وي مي گويد: از اينکه «فري» براي ادامه فوتبال ايران را انتخاب کرد بسيار خوشحال شدم، چون من هم به اين سرزمين تعلق خاطر دارم. من خيلي کم به ايران آمده ام و اميدوارم بعد از اتمام تحصيلاتم بيشتر به سرزمين پدري ام بيايم، چون دوست دارم با فرهنگ غني ايران بيشتر آشنا شوم.
اولين ورود
اولين باري که به ايران آمدم قبل از بازي با بحرين بود، مي ترسيدم و استرس داشتم چون هيچ شناختي از ايران نداشتم و فقط اسم آن را شنيده بودم ولي وقتي با آدم هاي اينجا آشنا شدم آن استرس را براي هميشه فراموش کردم.»
پارچه هاي مشکي عجيب!
در اولين ورودم وقتي از هواپيما پياده شدم پارچه هاي مشکي و رنگي که خانم ها بر سر داشتن خيلي متعجبم کرد چون در آلمان آدم ها اينطوري نبودن؛ البته پدرم کاملاً در اين مورد توضيح داد و من متوجه شدم، الان هم که به ايران مي آييم مادرم از همان پارچه ها سر مي کند.
البته من مي دانم اين ها اعتقادات سرزمين پدري من است و من بايد به آنها احترام بگذارم.»
صداي قلبم گفت ايراني ام!
دو دقيقه براي تيم ملي اميدهاي آلمان بازي کردم و وقتي يورگن کلينزمنن سرمربي تيم ملي آلمان شد گفت تمام جوان ها را دعوت مي کند و احتمال اينکه من هم باشم زياد بود ولي دوست داشتم براي ايران بازي کنم. احساس خوبي نسبت به سرزمين پدري ام داشتم، البته براي اين انتخاب حرفه اي فکر کردم و حس دروني ام گفت تو ايراني هستي، به همين دليل هم به صداي قلبم گوش دادم و پيراهن تيم ملي ايران را پوشيدم.»
مادرم ايران را دوست داشت!
وقتي به پدر و مادرم گفتم قصد دارم ايران را براي ادامه فوتبال انتخاب کنم از خوشحالي گريه مي کردند، چون آنها هم با اينکه من را در تصميم گيري آزاد گذاشته بودند ولي دوست داشتند براي ادامه فوتبال به ايران بيايم، حتي مادرم که آلماني است بيشتر از همه من را براي ايراني شدن تشويق مي کرد!»
اولين گل!
اولين گلم براي ايران را در يک بازي دوستانه به ثمر رساندم. پيراهنم که پرچم ايران داشت را بوسيدم، چون براي کشوري گل مي زدم که به آنجا تعلق خاطر داشتم.»
گل هايم تقديم به پدر و مادرم!
«هر چي گل مي زنم به پدر و مادرم تقديم مي کنم چون آنها براي من خيلي زحمت کشيده اند. البته در آلمان متأسفانه من از آنها جدا هستم و خيلي دلم براي آنها تنگ مي شود ولي در اغلب سفرهايي که به ايران دارم من را همراهي مي کنند تا اينجا با آرامش تمرين کنم. پدر و مادر من بهترين هاي دنيا هستند.»
از خوشحالي رقصيدم!
بعد از پيروزي مقابل بحرين و قطعي شدن صعود ايران به جام جهاني وقتي به هتل برمي گشتيم همه خوشحال بودند. در راه بچه ها دست مي زدند و من هم دقايقي رقصيدم! البته اول فکر مي کردم اين کار بدي است ولي بچه ها گفتند که ادامه بده و من هم تا نزديکي هاي هتل به خاطر صعود ايران به جام جهاني مي رقصيدم!»
به روزنامه هاي آلماني بايد پول بدهي!
در آلمان بعد از بازي ها همه حرف ها و همه چيزها در ورزشگاه تمام مي شود، ولي ايران اينطور نيست. بعد از يک بازي تا چند روز در موردش صحبت مي کنند، تازه اگر در روزنامه هاي آلماني هر روز عکس تو در روزنامه باشد آنها بد مي دانند و فکر مي کنند تو به روزنامه ها پول دادي، ولي ايران اينطور نيست، هر کس که معروف باشد و مردم دوستش داشته باشند هميشه در روزنامه ها هست حتي اگر بد باشد!»
ايران را نمي شناختم!
«قبل از اينکه به ايران بيايم، چون تا به حال اين کشور را نديده بودم اطلاعاتم در موردش به اندازه چيزهايي بود که از پدرم شنيده بودم.
ولي الان که براي بازي ها به اردو مي آيم و بيشتر با بچه ها هستم چيزهاي بيشتري از آداب و فرهنگ ايراني متوجه شده ام و حتي بهتر از قبل فارسي صحبت مي کنم، چون بچه ها خيلي به من کمک مي کنند.»
بهترين دوستان
تمام بچه هاي تيم ملي خوب هستند و همه به من کمک مي کنند. علي دايي هم هميشه به من مي گويد هر چي لازم داري به من بگو، با اين حساب من با همه بچه ها رابطه خوبي دارم، ولي با مهدوي کيا، هاشميان، نويدکيا و نصرتي بيشتر از بقيه دوست هستم.»
دوست دارم در آلمان گل بزنم!
خوشحالم که توانستيم به جام جهاني برويم، سفر به آلمان نزديک است و اميدوارم با سعي و تلاش بازي هاي خوبي در اين کشور انجام دهيم. دوست دارم براي ايران در جام جهاني گلزني کنم تا دوباره پرچم کشور دوست داشتني خود را ببوسم و مرد را خوشحال کنم.»
تهران، بزرگ تر از هامبورگ!
در آلمان همه معتقدند هامبورگ بزرگترين شهر است، ن هم همينطور فکر مي کردم ولي از وقتي به ايران آمدم متوجه شدم تهران بزرگترين شهر است نه هامبورگ!»
فقط تهران را ديده ام!
«من فقط تهران را ديده ام ولي خيلي دوست دارم بقيه شهرهاي ايران را هم ببينم، البته بازيکنان قول دادند من را به شهر هاي خودشان ببرند. از اين بابت خيلي خوشحالم و اميدوارم فرصتي پيش بيايد تا بچه ها به قول خود عمل کنند.»
عاشق رالي!
علاقه زيادي به رالي دارم و اگر فوتباليست نمي شدم قهرمان اتومبيل راني بودم! البته يک بار در مسابقات رالي شرکت کردم ولي برنده نشدم. دوبار هم تصادف شديد داشتم و خيلي تعجب آور است که حالا زنده ام! البته هيجان سرعت به همين تصادف ها است! اتومبيل هم خيلي دوست دارم و تند تند ماشين عوض مي کنم، در حال حاضر هم يک جيب دارم.»
خوش تيپم!
بيشتر درآمدم را خرج خريد لباس مي کنم. به لباس هاي مارکدار و شيک خيلي اهميت مي دهم و دوست دارم خوش تيپ و خوش لباس باشم. آنقدر لباس خريده ام، توي منزلم يک اتاق پر از لباس هاي شک دارم!»
غذاهاي ايراني، بهترين!
برنج خيلي خوشمزه است. البته من عاشق قيمه و لوبيا پلو هستم. اتفاقاً مادرم هم اين 2 مدل غذا را به خوبي درست مي کند. ولي در آلمان چون تنها هستم بيشتر غذاهاي سريع و ساندويچ مي خورم ولي وقتي به ايران مي آيم غذاهاي تک و شماره يک ايران را مي خورم.»
خواننده خاصي را دوست ندارم!
به خواننده خاصي علاقه ندارم و هر کسي شعر قشنگي بخواند گوش مي دهم! من طرفدار شعر و آهنگ مثبت هستم، آهني که آدم را به زندگي اميدوار کند و باعث شود که «فري» بعد از گوش کردن به آن با انگيزه و انرژي زياد تمرين کند و فوتبال بازي کند!»
آهنگ ايراني را نمي فهمم!
تا به حال کاست ايراني نداشته ام که گوش کنم، فقط زماني که با بچه ها در اردو هستيم آنها آهنگ هايي که تو موبايلشون هست را مي گذارند و من هم گوش مي دهم. البته بايد اعتراف کنم چيزي از اين آهنگ ها متوجه نمي شوم چون خيلي تند مي خوانند!»
با دختر ايراني ازدواج مي کنم!
ازدواج هنوز براي من زود است! چون تا به تمام خواسته هايم نرسم 2 نفره نمي شوم! البته ازدواج کردن خيلي خوب است، انسان زندگي جديدي را تجربه مي کند و يک هدف جديد ايجاد مي شود ولي الان با اين شرايط تصميم دارم همچنان يک نفره بمانم! البته اگر قصد ازدواج داشته باشم از يک دختر ايراني خواستگاري مي کنم، چون خانم هاي ايراني خواستگاري مي کنم، چون خانم هاي ايراني خيلي زيبا و مهربان هستند و با دخترهاي تمام دنيا تفاوت دارند!»
فرق ايراني ها با آلماني ها!
ايراني ها خيلي خوب و مهربان هستند، آنها به يکديگر تعهد دارند و مدام سعي دارند به کسي که احتياج دارد کمک کنند. در ايران همه به فکر خانواده و دوستانشان هستند، درست برعکس آلمان! من فکر مي کنم مردم سرزمين پدري ام با تمام دنيا فرق دارند! خوشحالم که به ايران آمدم و کلي تجربه جديد به دست آوردم، بايد اعتراف کنم افتخار مي کنم که ايراني هستم!»
اسمم تاريخي است!
وقتي خيلي بچه بودم در مورد اسمم از پدرم سئوال کردم، چون نام من با همه دوستانم فرق داشت! پدرم گفت فريدون يک اسم اصيل و تاريخي ايران است و در قديم مردي با اين نام از بزرگان سرزمين پدري ام بوده است. اسم کوروش برادرم هم همينطور، اسم او هم تاريخي است!»
ادامه تحصيل مي دهم!
من ديپلم گرفتم و بعد از آن فقط به فوتبال فکر کردم ولي تصميم دارم وقتي فوتبال تمام شد درسم را ادامه بدهم ولي الان اصلاً وقتش را ندارم.»
عاشق بچه ها هستم!
من عاشق کودکان هستم، به همين دليل اگر بخواهم کار خيري انجام دهم سعي مي کنم از کودکان بي سرپرست حمايت کنم و اميدوارم روزي در دنيا فرا برسد که کودک بي خانه اي وجود نداشته باشد!»
از دروغ بدم مي آيد!
آدم صادقي هستم و خيلي رک صحبت مي کنم، در ضمن از دروغ گفتن و پشت سرکسي بود حرف زدن هم متنفرم و اجازه نمي دهم کسي جلوي من از ديگري بد بگويد! »
بهترين لژيونرها
مهدي مهدوي کيا و علي کريمي بهترين لژيونرهاي ايران در چند وقت اخير بوده اند. مهدوي در هامبوگ با شرايط سخت جنگيد تا دوباره فيکس شود، علي کريمي هم با وجود تمام مشکلات توانست در کنار بزرگان بايرن مونيخ بازي هاي خوبي انجام دهد. فکر مي کنم اين دو نفر لايق ترين سفيران ايران در اروپا بودند.»
پدر، عيد پول مي دهد!
ما از کودکي دو تا عيد داشتيم، کريسمس که همه آلمان جشن مي گرفت و من و کوروش آن را عيد مي دانستيم.
ولي ما د بهار هم يک عيد ديگر داشتيم که پدرم مي گفت از زمان ايران باستان اين مراسم اول بهار باقي مانده است.
هر سال سفره هفت سين پهن مي کرديم و بعد پدر به ما به جاي هديه پول مي داد تا هر چه دوست داريم بخريم!»
جنگ در تمام دنيا به پايان برسد!
بزرگترين آرزوي من اين است که روزي برسد در تمام جهان صلح و دوستي برقرار باشد و کسي با کسي دعوا نداشته باشد! دوست دارم جنگ هاي تمام دنيا به پايان برسد و آدم ها فقط يکديگر را دوست داشته باشند.»
متنفر از سرما!
با اينکه در آلمان به دنيا آمده ام ولي آدم بسيار سرمايي هستم و چون در فصل سرما مدام دچار سرماخوردگي مي شوم از جاهاي سرد متنفرم، براي همين هم تمام تلاش خود را انجام مي دهم تا به زودي راهي اسپانيا که گرمترين کشور اروپايي است شوم و در اين کشور به فوتبال ادامه دهم تا به نوعي از سرما فرار کنم!»
براي ايران دعا کنيم!
امسال سرسفره هفت سين همه بايد دعا کنند تيم ملي ايران در جام جهاني سربلند و پيروز شود و با کسب موفقيت هاي خوب به ايران بيايد.
من هم سرسفره هفت سين دعا مي کنم علاوه بر موفقيت ايران خودم هم درخشش خوبي داشته باشم، اميدوارم ايران هر کجا که هست پاينده و سربلند باشد.»
http://teammelli.parsiblog.com/










